به حیف نان ميگن براي خمير دندون پونه آگهي بساز ميگه خمير دندون پونه چشمها رو نمي سوزونه.
از حیف نان پرسيدند: سختترين روزهاي زندگيت كي بوده؟ ميگه: چهار روز اول عروسيم! ميگن: چرا؟ ميگه: چون خجالت ميكشيدم باد صدادار ول كنم!
حیف نان می ره خونه بخره آقاهه یه خونه بهش نشون می ده می ده این خونه استخر داره، جگوزی داره... حیف نان می گه: عجب! ما قبلا همین طوری ول می دادیم! حالا دیگه جاشم مشخص کردن؟
- پيرزنه تو اوتوبوس هي مي گفته ني نای نا نای ني نای نای، همه هم دست ميزدن براش. بعد يهو دست مي کنه تو کيفش دندوناشو در مياره ميگه نياوران نيگه دار!
- بميه مي ره مکه پرده ي خونه ي خدا رو ميگيره با تمام نيرو تکون مي ده مي گه: حالا خوشت مياد؟
- از غضنفر مي پرسن مي دوني چرا روي خيابان ولي عصر ين اسمو گذاشتن؟ مي گه چون صبح و ظهر هيچ خبري نيست ولي عصصصصصر! بيا ببين چه خبره!
|









